BG 2.52 — سانخیا یوگا
BG 2.52📚 Go to Chapter 2
यदातेमोहकलिलंबुद्धिर्व्यतितरिष्यति|तदागन्तासिनिर्वेदंश्रोतव्यस्यश्रुतस्य||२-५२||
یَدا ته موهَکَلِلَم بُددهِرویَتِتَرِشیَتِ . تَدا گَنتاسِ نِروهدَم شروتَویَسیَ شرُتَسیَ چَ ||2-52||
यदा: when? | ते: thy? | मोहकलिलं: mire of delusion | बुद्धिर्व्यतितरिष्यति: intellect | तदा: then | गन्तासि: thou shalt attain | निर्वेदं: to indifference | श्रोतव्यस्य: of what has to be heard | श्रुतस्य: what has been heard | च: and
GitaCentral فارسی
هنگامی که عقل تو از مرداب заблуждения بگذرد، آنگاه به بی‌میلی (وایراگیا) نسبت به آنچه شنیده شده و آنچه باید شنیده شود، دست خواهی یافت.
🙋 فارسی Commentary
【معانی کلمات】यदा (Yada) - هنگامی که، ते (Te) - تو، मोहकलिलम् (Mohakalilam) - مرداب توهم، बुद्धिः (Buddhih) - عقل، व्यतितरिष्यति (Vyatitarishyati) - عبور خواهد کرد، तदा (Tada) - آنگاه، गन्तासि (Gantasi) - خواهی رسید، निर्वेदम् (Nirvedam) - بی‌تفاوتی (تجرد)، श्रोतव्यस्य (Shrotavyasya) - آنچه باید شنیده شود، श्रुतस्य (Shrutasya) - آنچه شنیده شده است، च (Cha) - و. 【تفسیر】مرداب توهم، همان یکی دانستن «خود» با «غیر خود» است. قدرت تشخیص بین «خود» و «غیر خود» توسط این مرداب مشوش می‌شود؛ ذهن به سوی اشیاء حسی می‌دود و بدن به عنوان «خودِ» خالص پنداشته می‌شود. هنگامی که به پاکی ذهن دست یابی، به بی‌تفاوتی نسبت به آنچه شنیده‌ای و آنچه باید بشنوی خواهی رسید. آن‌ها برای تو بی‌فایده به نظر خواهند رسید. دیگر ذره‌ای برایت اهمیت نخواهند داشت. حتی نسبت به آن‌ها احساس بیزاری خواهی کرد.
English
Swami Gambirananda
Swami Adidevananda
Hindi
Swami Ramsukhdas
Sanskrit
Sri Ramanuja
Sri Madhavacharya
Sri Anandgiri
Sri Jayatirtha
Sri Abhinav Gupta
Sri Madhusudan Saraswati
Sri Sridhara Swami
Sri Dhanpati
Vedantadeshikacharya Venkatanatha
Sri Purushottamji
Sri Neelkanth
Sri Vallabhacharya
Detailed Commentary
**۲.۵۲** آنگاه که خرد تو از مردابِ غرور بگذرد، آنگاه بی‌رغبتی نسبت به لذت‌هایی که شنیده‌ای و آنچه را که هنوز نشنیده‌ای، خواهی یافت. **شرح:** «آنگاه که خرد تو از مردابِ غرور بگذرد» – نسبت دادن «من‌یت» و «مال‌من‌یت» به بدن، و نسبت دادن «مال‌من‌یت» به امور وابسته به بدن مانند پدر، مادر، برادر، همسر، فرزند، اشیا و اموال، «غرور» (مُها) است. زیرا در این بدن‌ها و مانند آنها هیچ «من‌یت» و «مال‌من‌یت» ذاتی وجود ندارد؛ این تنها ساخته و پذیرفته‌ی خود فرد است. شاد شدن به هنگام به دست آوردن اشیا، امور، اشخاص، رویدادهای مطلوب و مانند آن، و مضطرب شدن به هنگام مواجهه با اشیا، امور، اشخاص نامطلوب؛ داشتن نابرابری، طرفداری، حسد و سایر عیوب اینچنینی در جهان – در خانواده – همه‌ی اینها «مرداب» (کَلِیلَم) یعنی لجنزار است. هنگامی که خرد در این لجنزار غرور فرو می‌ماند، آدمی در مورد آنچه باید انجام دهد سرگردان می‌شود. آنگاه هیچ چیز برای او روشن نمی‌گردد. اگرچه خرد خود آگاه است، اما «من‌یت» و «مال‌من‌یت» را در اشیای بی‌جان مانند بدن فرض می‌کند و بدین ترتیب با آنها رابطه برقرار می‌سازد. اما در حقیقت، چیزهایی که با آنها رابطه می‌سازد، نمی‌توانند برای همیشه با او بمانند، و او نیز نمی‌تواند برای همیشه با آنها بماند. با این حال، به دلیل غرور، دیدگاهش به سوی این حقیقت نمی‌چرخد؛ بلکه برعکس، پیوسته روابط جدید و متنوع برقرار می‌کند و بیش از پیش در جهان گرفتار می‌شود. همان‌گونه که یک مسافر، به جای رسیدن به مقصد، در راه اردو می‌زند و وقت خود را به بازی، سرگرمی، خنده و شوخی می‌گذراند، به همان گونه، انسان نیز در اینجا غرقِ گردآوری اشیای فانی و کسب لذت از آنها، و دلبستگی (مَمَتَا) به اشخاص، خانواده و مانند آن و کسب لذت از آنها می‌شود. این همان گرفتار شدن خرد او در مرداب غرور است. آیا ما تنها برای مدت کوتاهی اینجا بنشینیم و «من‌یت» و «مال‌من‌یت» را به بدن نسبت دهیم و در خانواده دلبستگی داشته باشیم؟ آیا با ماندن در این گرفتاری‌ها، از پیشرفت (خیر) حقیقی خود محروم بمانیم؟ ما نباید در اینها گرفتار شویم، بلکه باید خیر خود را محقق سازیم – همین عزم راسخ، همان گذر خرد از مرداب غرور است. زیرا هنگامی که چنین تأمل استواری پدید آید، خرد در چنگ روابط دنیوی فرو نمی‌ماند؛ به جهان نمی‌چسبد. برای گذر از مرداب غرور دو وسیله وجود دارد: **تمیز** (ویوِکا) و **خدمت** (سِوا). هنگامی که تمیز (که در آیات ۱۱-۲ توصیف شده) تیز می‌شود، بی‌میلی نسبت به اشیای غیرواقعی ایجاد می‌کند. اگر ذمت به خدمت به دیگران، به شاد کردن دیگران، معطوف شود، آنگاه نیروی چشم‌پوشی از لذت و آسایش خود پدید می‌آید. هرچه احساس شاد کردن دیگران شدیدتر باشد، چشم‌پوشی از میل به لذت شخصی بیشتر می‌شود. همان‌گونه که وقتی شاگرد میل به شاد کردن گورو، پسر میل به شاد کردن والدین، یا خدمتکار میل به شاد کردن ارباب پیدا می‌کند، آنگاه میل آنها به لذت و آسایش خود به‌طور خودکار و آسان ناپدید می‌شود. به همین گونه، هنگامی که یک کرمایوگی احساس خدمت به تمام جهان را پرورش می‌دهد، میل او به لذت و بهره‌مندی شخصی خود به‌طور خودکار ناپدید می‌شود. از طریق تمیز و تأمل، ریشه‌کن کردن میل شخصی به بهره‌مندی تا حدودی دشوار است. دلیلش این است که اگر تمیز و تأمل بسیار استوار نباشند، تنها تا زمانی مؤثرند که بهره‌مندی‌ها مستقیماً حاضر نباشند. وقتی بهره‌مندی‌ها پیش رویش ظاهر می‌شوند، معمولاً سالک با دیدن آنها مضطرب می‌گردد. اما کسی که احساس خدمت دارد، حتی وقتی برترین بهره‌مندی‌ها پیش رویش آیند، از آن بهره‌مندی در خدمت به دیگران استفاده می‌کند. بنابراین، میل او به لذت و آسایش خود به آسانی ناپدید می‌شود. از این رو، پروردگار بیان کرده که کرمایوگا برتر (۵.۲)، آسان‌تر (۵.۳) و سریع‌تر در رساندن به کمال (۵.۶) نسبت به یوگای معرفت (سانک‌هیایوگا) است. «آنگاه بی‌رغبتی نسبت به آنچه شنیده شده و آنچه باید شنیده شود خواهی یافت» – تمام بهره‌مندی‌هایی که شخص شنیده، تجربه کرده و به‌طور کامل درک کرده، همه در اینجا تحت عنوان «آنچه شنیده شده» (شروتَسَیَا) گنجانده می‌شوند. تمام بهره‌مندی‌هایی که می‌توان درباره‌شان شنید، مانند آنچه در عوالم بهشتی، برَهْمَلُوکا و غیره است، در اینجا تحت عنوان «آنچه باید شنیده شود» (شروتَوَیَسَیَا) گنجانده می‌شوند. هنگامی که خرد تو از مرداب غرور بگذرد، آنگاه بی‌رغبتی (وِیراگ‌یَا) نسبت به این بهره‌مندی‌های دنیوی «شنیده شده» و آن جهانی «باید شنیده شده»، نسبت به این اشیا، در تو پدید خواهد آمد. معنایش این است که وقتی خرد از مرداب غرور بگذرد، یک تمیز تیز در خرد بیدار می‌شود: جهان هر لحظه در حال تغییر است، در حالی که من همان می‌مانم؛ پس چگونه می‌توانم از این جهان آرامش یابم؟ چگونه احساس کمبود من برطرف می‌شود؟ آنگاه، بی‌رغبتی به‌طور خودکار نسبت به همه‌ی اشیا، چه «شنیده شده» و چه «باید شنیده شده» پدید می‌آید. در اینجا، پروردگار می‌بایست «بهره‌مند شده» (بوکتا) را به جای «شنیده شده» (شروتَا) و «باید بهره‌مند شد» (بوکتَوَیَا) را به جای «باید شنیده شود» (شروتَوَیَا) می‌گفت. اما مفهوم نگفتن این است که جاذبه نسبت به اشیا، چه ادراک شده و چه ادراک نشده در جهان، صرفاً از شنیدن درباره‌ی آنها ناشی می‌شود. بنابراین، «شنیدن» در اینجا اصل است. حتی در جایی که راه‌های معرفت و بندگی برای رهایی از جهان و اشیای آن توصیف شده، «شنیدن» (شْرَوَنَ) به عنوان اصل ذکر شده است. معنایش این است که شنیدن، هم در دلبسته شدن به جهان و هم در دلبسته شدن به خود برتر، اصل است. مفهوم گفتن «آنگاه که» (یَدا) و «آنگاه» (تَدا) در اینجا این است که هیچ قاعده‌ای وجود ندارد که بی‌رغبتی نسبت به این اشیای «شنیده شده» و «باید شنیده شده» در فلان سال، ماه یا روز پدید آید. برعکس، درست در همان لحظه‌ای که خرد از مرداب غرور بگذرد، در همان لحظه بی‌رغبتی نسبت به اشیای «شنیده شده» و «باید شنیده شده»، نسبت به بهره‌مندی‌ها پدید می‌آید. در این هیچ تأخیری نیست.