✕ Close
GitaCentral.com
Srimad Bhagavad Gita
☰
Home
Search
Languages
▼
Hindi
English
Bengali
Tamil
Telugu
Sanskrit
Marathi
Gujarati
Urdu
Kannada
Malayalam
Punjabi
Odia
Assamese
Nepali
Sinhala
Tibetan
Chinese
Arabic
Spanish
French
Portuguese
Russian
Indonesian
German
Malay
Korean
Thai
Japanese
Farsi
Turkish
Hebrew
Italian
Polish
Dutch
Ukrainian
Greek
Khmer
Swahili
Amharic
Lithuanian
Latvian
+ More Languages
BhajaGovindam
5min Gita Daily Challenge
⭐
Life with Gita
Bookmarks
Ask AI
What's New
Downloads
Join Us
About
Contact
Night Mode
باگاواد گیتا
Chapter 2 — سانخیا یوگا
72 Shlokas
BG 2.1
سانجایا گفت — بدینسان، به آرجونا که از دلسوزی و اندوه در رنج بود، با چشمانی پر از اشک و پریشان، مدهوسودانا این سخنان را …
BG 2.2
پروردگار متعال فرمود: ای آرجونا! در این وضعیت دشوار این ضعف از کجا به تو رسید؟ این برای یک نجیبزاده شایسته نیست، دستیاب…
BG 2.3
ای پارتا، به ناتوانی میفتی، این شایسته تو نیست. این ضعف پست قلب را رها کن و برخیز، ای عذابدهنده دشمنان!
BG 2.4
آرجونا گفت — ای مدهوسودانا! چگونه میتوانم در میدان نبرد با تیر به جنگ بهیشم و درونا بروم؟ ای اریسودانا، آن دو هر دو شای…
BG 2.5
بهتر است در این جهان صدقه غذایی بپذیرم تا این استادان بزرگوار را بکشم. زیرا اگر آنان را بکشم، در این جهان از لذتهای ثرو…
BG 2.6
ما نمیدانیم چه چیزی برای ما بهتر است — آیا ما آنان را فتح کنیم یا آنان ما را فتح کنند. آنان که حتی پس از کشتنشان نمیخو…
BG 2.7
طبیعت من به عیب ترحم مجروح گشته، ذهنم درباره وظیفه مشوش است. از تو میپرسم: قطعاً به من بگو که چه چیز برایم نیکوست. من ش…
BG 2.8
حتی اگر پادشاهی آباد و بیهمتا بر زمین یا فرمانروایی بر خدایان را به دست آورم، هیچ راهی نمیبینم که این اندوهی را که حس…
BG 2.9
سانجایا گفت — بدینسان گوداکشا پرانتاپا آرجونا، خطاب به هریشیکشا گفت و سپس به گوویندا گفت: 'من نخواهم جنگید،' و خاموش شد.
BG 2.10
ای بهارات! در میان دو سپاه، به آن آرژون غمگین، هریشیکشا گویی با لبخند این سخنان را بر زبان آورد.
BG 2.11
پروردگار مقدس فرمود: تو برای کسانی اندوه میخوری که سزاوار اندوه نیستند، و با این حال سخنان حکمتآمیز بر زبان میآوری. ا…
BG 2.12
به راستی که من هرگز نبودهام نبودهام، تو هرگز نبودهای نبودهای، این پادشاهان هرگز نبودهاند نبودهاند؛ و در آینده نیز …
BG 2.13
همانگونه که در این بدن، روح مجسّم به کودکی، جوانی و پیری درمیآید، همچنین به بدنی دیگر منتقل میشود؛ مرد استوار در این ا…
BG 2.14
ای پسر کونتی! تماسهای حواس با اشیاء، که گرما و سرما، لذت و رنج میآورند، آغاز و پایانی دارند؛ آنها ناپایدارند؛ ای بهارا…
BG 2.15
ای برترین مردمان! آن مرد استوار که اینها (شادی و رنج) نمیتوانند وی را بیازارند، و در شادی و رنج یکسان است، او سزاوار رس…
BG 2.16
موجود غیرواقعی وجود ندارد و موجود واقعی عدم ندارد. حقیقت هر دو توسط حقیقتبینان دیده شده است.
BG 2.17
بدان که آن نابودناشدنی است، که همه این جهان را فرا گرفته است. هیچکس توانایی نابود کردن این فناناپذیر را ندارد.
BG 2.18
این بدنهای خودِ مجسم، که جاودانه، نابودنشدنی و بیپایان است، گفته میشود که پایان دارند. بنابراین بجنگ، ای آرجونا.
BG 2.19
کسی که این خود را کشنده میداند و کسی که آن را کشته شده میپندارد، هر دو نمیدانند. این خود نه میکشد و نه کشته میشود.
BG 2.20
او زاده نمیشود و هرگز نمیمیرد؛ پس از بودن، از بودن بازنمیایستد؛ زادهنشده، جاودانه، تغییرناپذیر و کهن، هنگامی که بدن …
BG 2.21
ای پارتا! آن کس که این خود را نابودناشدنی، جاودانه و تغییرناپذیر میداند، چگونه میتواند کسی را به کشتن دهد یا کسی را بک…
BG 2.22
همانگونه که انسان جامههای فرسوده را رها کرده و جامههای نو میپوشد، همانگونه نیز روح مجسّم، بدنهای فرسوده را رها کرد…
BG 2.23
سلاحها آن را نمیبرند، آتش آن را نمیسوزاند، آب آن را تر نمیکند و باد آن را خشک نمیکند.
BG 2.24
این خود را نمیتوان برید، سوزاند، تر کرد و خشکاند. این جاودانه، فراگیر، پایدار، بیحرکت و ازلی است.
BG 2.25
این خود، ناپیدا، نااندیشیدنی و دگرگونیناپذیر خوانده شده است. بنابراین، با دانستن آن بدینگونه، تو را سزاوار سوگواری نیست.
BG 2.26
حتی اگر گمان کنی که خود، پیوسته زاده میشود و پیوسته میمیرد، ای بزرگبازو، تو را سزا نیست که اینچنین اندوهگین شوی.
BG 2.27
بیگمان مرگ برای زاده شده قطعی است و زایش برای مرده قطعی است؛ پس درباره این امر گریزناپذیر تو سزاوار نیست که اندوه کنی.
BG 2.28
ای بهارات! همه موجودات در آغاز نامتجلّی، در میانه متجلّی و در پایان دوباره نامتجلّی میگردند. پس در این امر چه اندوهی اس…
BG 2.29
کسی آن را همچون شگفتی میبیند؛ دیگری از آن همچون شگفتی سخن میگوید؛ دیگری آن را همچون شگفتی میشنود؛ ولی با آنکه شنیده، …
BG 2.30
ای بهارات! این روح ساکن در کالبد، در همۀ موجودات جاویدان و آسیبناپذیر است. از این رو، تو را سزاوار نیست که برای هیچ موج…
BG 2.31
با نگریستن به دِرم خودت نیز، نباید تردید کنی، زیرا برای کشاتریا هیچ وظیفهای برتر از جنگ درستکردار وجود ندارد.
BG 2.32
ای آرجونا! چنین نبردی که خود به خود میآید و همچون دروازهای گشوده به بهشت است، تنها توسط کشاتریاهای خوشبخت به دست میآ…
BG 2.33
اگر این جنگ درستکارانه را نکنی، آنگاه با رها کردن وظیفه و آوازهات، گناه به دست خواهی آورد.
BG 2.34
مردم نیز از ننگ جاودانه تو سخن خواهند گفت؛ و برای شخص محترم، ننگ از مرگ بدتر است.
BG 2.35
سورتمهسواران بزرگ خواهند پنداشت که تو از ترس از نبرد کناره گرفتهای؛ و کسانی که تو را بسیار گرامی میداشتند، تو را خوار…
BG 2.36
دشمنانت با خوار شمردن تواناییات سخنان ناشایست بسیار خواهند گفت. پس چه چیزی از این دردناکتر است؟
BG 2.37
کشته شوی، بهشت را به دست خواهی آورد؛ پیروز شوی، زمین را بهرهمند خواهی شد؛ پس برخیز، ای پسر کونتی، با عزم راسخ برای نبرد…
BG 2.38
شادی و غم، سود و زیان، و پیروزی و شکست را یکسان کن و سپس برای نبرد آماده شو؛ بدین گونه گناهی بر تو نخواهد بود.
BG 2.39
ای آرجونا! این حکمت سانکیهای است که به تو آموخته شد. اکنون حکمت یوگا را بشنو، که به وسیله آن از بندهای کردار رها خواهی …
BG 2.40
در این هیچ کوششی تباه نمیشود و هیچ زیانی (پدید آمدن نتایج مخالف یا تجاوز) نیست. حتی اندکی از این دانش (حتی اندکی تمرین …
BG 2.41
ای شادی کوروها! در این امر، تنها یک عزم راسخ وجود دارد؛ افکار مردمان بیاراده شاخههای بسیار و بیپایان دارند.
BG 2.42
ای پارتا! نابخردان، دلبستهٔ مجادلات وداها، سخنان گلآلود بر زبان میرانند و میگویند که چیزی برتر از این (بهشت) وجود ندا…
BG 2.43
پر از آرزوها، بهشت را به عنوان هدف نهایی میدانند، آنان روشهای گوناگونی را شرح میدهند که سرشار از اعمال خاص برای دستیا…
BG 2.44
برای آنان که دلبستهی کامرانی و فرمانروایی هستند و خردشان بدان ربوده شده، خرد استوار برای سمادهی پدید نمیآید.
BG 2.45
ای آرجونا! وداها با سه گوṇa (صفات طبیعت) سر و کار دارند. تو فراتر از این سه گوṇa باش. از دوگانگیها رها شو، همواره در سا…
BG 2.46
همانگونه که یک حوضچه کوچک وقتی آب در همه جا فراوان است لازم نیست، تمام وداها نیز برای برهمنی که خود را شناخته است لازم …
BG 2.47
حق تو تنها در انجام کار است، هرگز در ثمرههای آن. سبب ثمرههای عمل مباش و به بیعملی نیز وابسته مباش.
BG 2.48
ای آرجونا، در حالی که در یوگا استوار هستی، وابستگی را رها کرده و در موفقیت و شکست متعادل هستی، عمل را انجام بده. تعادل ذ…
BG 2.49
ای آرجونا! در مقایسه با یوگای خرد، عمل (منفعتطلبانه) بسی پستتر است. پس در خرد پناه بجوی؛ رقتانگیزند آنان که انگیزهشا…
BG 2.50
کسی که از خرد متعادل برخوردار است، هم کردار نیک و هم بد را در این زندگی رها میکند. پس، خود را به یوگا مشغول کن. یوگا مه…
BG 2.51
خردمندانی که از دانش برخوردارند، با رها کردن ثمره اعمال خود و رهیده از بندهای زایش، به مکانی میروند که فراسوی هر بدی اس…
BG 2.52
هنگامی که عقل تو از مرداب заблуждения بگذرد، آنگاه به بیمیلی (وایراگیا) نسبت به آنچه شنیده شده و آنچه باید شنیده شود، د…
BG 2.53
آنگاه که عقل تو که از تناقضات متون مقدس آشفته گشته، در حقیقت خویش ثابت و استوار گردد، آنگاه به یوگا دست خواهی یافت.
BG 2.54
آرجونا گفت — ای کشوا! توصیف کسی که خردی استوار دارد و در حالت سمادهی مستغرق است چیست؟ انسان خردمند استوار چگونه سخن میگ…
BG 2.55
پروردگار مقدس فرمود: ای پارتا! هنگامی که انسان تمامی آرزوهای موجود در ذهن را کاملاً رها کند و در خود به وسیلهٔ خود خشنود…
BG 2.56
آنکه دلش در سختیها نلرزد و در شادیها آرزو نکند و از دلبستگی، ترس و خشم رها باشد، حکیمی با خرد استوار نامیده میشود.
BG 2.57
آنکه در همه جا بیدلبستگی است، و چون به چیزی نیک یا بد برسد، نه شادمان میشود و نه دشمنی میورزد، خرد او استوار گشته است…
BG 2.58
هنگامی که این شخص، همچون لاکپشتی که اعضای خود را از هر سو جمع میکند، حواس خود را از متعلقات حواس بازمیدارد، آنگاه خرد…
BG 2.59
موضوعات حواس از شخص پرهیزکار روی میگردانند، اما اشتیاق باقی میماند. با دیدن حقیقت اعلی، آن اشتیاق نیز نابود میشود.
BG 2.60
ای پسر کونتی! حواس متلاطم، ذهن مرد خردمندی را که (برای کنترل آنها) میکوشد نیز به زور میربایند.
BG 2.61
همه آن حواس را مهار کرده، ثابت بنشیند و متوجه من باشد. خرد کسی که حواسش تحت کنترل است، استوار میماند.
BG 2.62
چون مرد در اندیشهی معانی باشد، دلبستگی بدانها پدید آید؛ از دلبستگی، آرزو زاده شود؛ از آرزو، خشم برانگیخته گردد.
BG 2.63
از خشم گمراهی زاده میشود؛ از گمراهی فراموشی؛ از فراموشی نابودی خرد؛ از نابودی خرد او نابود میگردد.
BG 2.64
اما انسان خوددار، با حواس مهارشده در میان اشیا حرکت کرده و از جذب و دفع آزاد، به آرامش میرسد.
BG 2.65
با حصول آرامش درونی، همهٔ رنجها نابود میشود؛ زیرا خرد کسی که ذهنش آرام است، به سرعت استوار میگردد.
BG 2.66
انسان بیقید، معرفت نفس ندارد، بیقید توانایی مراقبه ندارد، مراقبهنکرده آرامش ندارد و بیآرامش، شادی کجاست؟
BG 2.67
هنگامی که حواس در میان اشیا سرگردان میشوند، حسی که ذهن از آن پیروی میکند، خرد او را میرباید، همانگونه که باد قایقی ر…
BG 2.68
پسای ارجونا با بازوان توانمند، دانش او استوار است برای کسی که حواسش بهطور کامل از اشیاء حسی بازداشته شدهاند.
BG 2.69
آنچه برای همه موجودات شب است، در آن شخص خویشتندار بیدار است؛ و آنجا که همه موجودات بیدارند، آن برای مونی بینا شب است.
BG 2.70
همانگونه که آبها به اقیانوس وارد میشوند که از همه سو پر شده و بیحرکت میماند، همینگونه تمام آرزوها به آن کس وارد می…
BG 2.71
انسانی که همهٔ آرزوها را رها کرده، بدون تمنا، بدون احساس مالکیت و بدون خودبینی حرکت میکند، به آرامش دست مییابد.
BG 2.72
ای پارتا! این حالت برهمنی است. با رسیدن به آن، انسان گمراه نمیشود. حتی در پایان زندگی نیز در این حالت تثبیت شده، به وحد…