BG 2.69 — سانخیا یوگا
BG 2.69📚 Go to Chapter 2
यानिशासर्वभूतानांतस्यांजागर्तिसंयमी|यस्यांजाग्रतिभूतानिसानिशापश्यतोमुनेः||२-६९||
یا نِشا سَروَبهوتانام تَسیام جاگَرتِ سَمیَمی . یَسیام جاگرَتِ بهوتانِ سا نِشا پَشیَتو مُنهح ||2-69||
या: which | निशा: night | सर्वभूतानां: of all beings | तस्यां: in that | जागर्ति: wakes | संयमी: the self-controlled | यस्यां: in which | जाग्रति: wake | भूतानि: all beings | सा: that | निशा: night | पश्यतो: (of the) seeing | मुनेः: of the Muni (sage)
GitaCentral فارسی
آنچه برای همه موجودات شب است، در آن شخص خویشتندار بیدار است؛ و آنجا که همه موجودات بیدارند، آن برای مونی بینا شب است.
English
Swami Gambirananda
Swami Adidevananda
Hindi
Swami Ramsukhdas
Sanskrit
Sri Ramanuja
Sri Madhavacharya
Sri Anandgiri
Sri Jayatirtha
Sri Abhinav Gupta
Sri Madhusudan Saraswati
Sri Sridhara Swami
Sri Dhanpati
Vedantadeshikacharya Venkatanatha
Sri Purushottamji
Sri Neelkanth
Sri Vallabhacharya
Detailed Commentary
**۲.۶۹. آنچه برای همه موجودات شب است، مرد خوددار در آن بیدار است؛ و آنچه در آن همه موجودات بیدارند، برای مُنی بینا شب است.** **شرح:** «آنچه برای همه موجودات شب است» – آنان که حواس و ذهنشان تحت کنترل نیست، و به لذایذ وابستهاند، همگی نسبت به حقیقت مطلق در خوابند. خدا چیست؟ معرفت نفس چیست؟ چرا رنج میکشیم؟ چرا اضطراب و سوزش است؟ چه میکنیم؟ نتیجه آن چه خواهد بود؟ – به اینها هیچ ننگریستن، شب آنهاست، تاریکی مطلق آنهاست. در اینجا، منظور از «برای همه موجودات» این است که همانطور که حیوانات و پرندگان و غیره، تمام روز به خوردن و آشامیدن مشغولند، به همین گونه، آن انسانهایی که روز و شب به خوردن و آشامیدن، به عیش و راحت، به لذتها و اندوختن، و تنها به کسب مال مشغولند، چنین انسانهایی نیز در شمار حیوانات و پرندگان و غیره محسوب میشوند. دلیلش این است که در بیاعتنایی به حقیقت مطلق، بین حیوانات و پرندگان و غیره با انسانها تفاوتی نیست. هر دو نسبت به حقیقت مطلق در خوابند. اما اگر تفاوتی باشد، تنها اینقدر است: در حیوانات و پرندگان و غیره، نیروی تشخیص بیدار نیست، بنابراین تنها به خوردن و آشامیدن و غیره مشغول میمانند؛ و در انسانها، به لطف خدا، آن نیروی تشخیص بیدار است، که به وسیله آن میتوانند به صلاح خود عمل کنند، میتوانند به همه موجودات خدمت کنند، و میتوانند به خدا برسند. اما با سوءاستفاده از آن نیروی تشخیص، انسانها به اندوختن اشیا و بهرهبرداری از آنها مشغول میشوند، و در نتیجه، حتی از حیوانات هم برای جهان غمانگیزتر میشوند. زیرا حیوانات، بیچارهها، فقط به اندازه سیر شدن شکم میخورند، اندوخته نمیکنند؛ اما انسان، هرچه اشیا و غیره را هرجا به دست آورد، چه برایش مفید باشند چه نباشند، حتماً آنها را اندوخته میکند و برای استفاده دیگران مانع ایجاد میکند. «در آن مرد خوددار بیدار است» – در آنچه برای انسانها شب است، یعنی بیاعتنایی به خدا، به صلاح خود، در آن مرد خوددار بیدار است. آنکه حواس و ذهنش را تحت کنترل درآورده، که به لذت و اندوختن وابسته نیست، که تنها هدفش خداست، او مرد خوددار است. شناخت حقیقت مطلق، ذات حقیقی خود، و جهان به شکل واقعی آن – این همان بیداری او در شب است. «آنچه در آن همه موجودات بیدارند» – آنان که در لذت و اندوختن بسیار هوشیارند، که حساب هر پول کوچکی را نگه میدارند، که به هر وجب زمین توجه دارند؛ هر پولی که به دستشان میرسد، چه به حق چه به ناحق، از آن بسیار خوشحال میشوند و میاندیشند: «حداقل اینقدر سرمایه به دست آوردیم، حداقل اینقدر سود کردیم» – به این شکل، تنها به گردآوری این لذتهای دنیوی و زودگذر و به دست آوردن احترام، عزت، اعتبار، بزرگی و غیره مشغولند، در اینها بسیار هوشیارند – این همان بیداری آنهاست. «برای مُنی بینا شب است» – آنچه اشیای دنیوی است، که با بهرهبرداری و اندوختن آنها، انسانها خود را بسیار باهوش، زیرک میپندارند و تنها به آن خشنودند، همه آن در نظر مرد متفکر و خودداری که جهان و حقیقت مطلق را میشناسد، مانند شب است؛ تاریکی مطلق است. برای مثال، کودکان با سنگریزهها، سنگها، تکههای شیشه قرمز و زرد با هم بازی میکنند و بر سر آنها دعوا میکنند. اگر آنها را به دست آورند، خوشحال میشوند و میاندیشند: «سود بزرگی کردم»، و اگر به دست نیاورند، غمگین میشوند و میاندیشند: «ضرر بزرگی کردم». اما شخص خردمند، که در ذهنش برای سنگریزهها و سنگها و غیره اهمیتی نیست، میفهمد: «به دست آوردن این سنگریزهها و سنگها چه سودی دارد، و نیافتن آنها چه ضرری؟ حتی اگر این کودکان سنگریزهها و سنگها را به دست آورند، تا چه مدت با آنها خواهند ماند؟» به همین گونه، انسانهای مشغول به لذت و اندوختن، برای لذایذ به مجادله، نزاع، دروغ، فریب، بیتقوایی و غیره میپردازند، و با به دست آوردن آنها، خوشحال میشوند، با شادی جشن میگیرند و میاندیشند: «سود بزرگی کردیم». اما مرد متفکر و خودداری که جهان و حقیقت مطلق را میشناسد به وضوح میبیند: «لذتها به دست آمد، احترام و عزت دریافت شد، راحت و آسایش حاصل شد، خوردیم و آشامیدیم، خود را آراستیم – پس چه حاصل شد؟ انسانها از این چه به دست آوردند؟ چه چیزی از اینها با آنها خواهد رفت؟ تا چه مدت این لذتها را با خود نگه خواهند داشت؟ تمایل ناشی از این لذتها تا چند روز پایدار خواهد ماند؟» بنابراین، در نظر او، بیداری موجودات مانند شب است. آن مرد متفکر و خوددار، قطعاً خدا، ذات حقیقی خود، و سرانجام جهان را میشناسد؛ او اشیا را نیز به خوبی میشناسد – کدام شیء را میتوان برای سود چه کسی به کار برد، دیگران از این چقدر بهره خواهند برد. او از اشیا به طور مناسب و شایسته در جایگاه خود استفاده میکند. آنها را در خدمت به دیگران به کار میگیرد. همانطور که وقتی در چشمها عیبی باشد و به آسمان نگاه کنیم، آنگاه چیزهای تارعنکبوتمانندی در آن پدیدار میشود، و حتی با بستن چشمها، آن چیزهای تارعنکبوتمانند مانند پرهای طاووس به نظر میرسند؛ اما با وجود ظاهر شدنشان، در عقل ما این اعتقاد راسخ باقی میماند که در آسمان تارعنکبوت نیست. به همین گونه، هرچند جهان از طریق حواس و ابزار درونی ظاهر میشود، در عقل مرد متفکر و خوددار این اعتقاد راسخ باقی میماند که در واقعیت، جهان وجود ندارد، صرفاً یک ظهور است. **پیوند:** جهان در نظر مرد متفکر و خوددار مانند شب به نظر میرسد. بر این اساس، این پرسش پیش میآید: آیا او اصلاً با اشیای دنیوی در تماس نیست؟ اگر نیست، پس زندگی او چگونه پایدار میماند؟ و اگر هست، پس حالت او چگونه است؟ برای تأمل در این امور، آیه بعد بیان شده است.