BG 1.38 — آرجونا ویشادا یوگا
BG 1.38📚 Go to Chapter 1
यद्यप्येतेपश्यन्तिलोभोपहतचेतसः|कुलक्षयकृतंदोषंमित्रद्रोहेपातकम्||१-३८||
یَدیَپیهته نَ پَشیَنتِ لوبهوپَهَتَچهتَسَح . کُلَکشَیَکریتَم دوشَم مِترَدروهه چَ پاتَکَم ||1-38||
यद्यप्येते: though | न: not | पश्यन्ति: see | लोभोपहतचेतसः: with intelligence overpowered by greed | कुलक्षयकृतं: in the destruction of families | दोषं: evil | मित्रद्रोहे: in hostility to friends | च: and | पातकम्: sin
GitaCentral فارسی
اگرچه اینان که هوششان را طمع تباه کرده است، در نابودی خاندان گناهی نمی‌بینند و در دشمنی با دوستان هیچ خطایی نمی‌یابند،
🙋 فارسی Commentary
1.38 اگرچه آنان، با خردی که تحت سلطه طمع قرار گرفته، هیچ بدی در نابودی خانواده‌ها و هیچ گناهی در دشمنی با دوستان نمی‌بینند. معانی کلمات: यद्यपि (اگرچه)، एते (آنان)، न (نه)، पश्यन्ति (می‌بینند)، लोभोपहतचेतसः (با خردی که مغلوب طمع شده)، कुलक्षयकृतम् (ناشی از نابودی خانواده)، दोषम् (بدی)، मित्रद्रोहे (در دشمنی با دوستان)، च (و)، पातकम् (گناه).
English
Swami Gambirananda
Swami Adidevananda
Hindi
Swami Ramsukhdas
Sanskrit
Sri Ramanuja
Sri Madhavacharya
Sri Anandgiri
Sri Jayatirtha
Sri Abhinav Gupta
Sri Madhusudan Saraswati
Sri Sridhara Swami
Sri Dhanpati
Vedantadeshikacharya Venkatanatha
Sri Purushottamji
Sri Neelkanth
Sri Vallabhacharya
Detailed Commentary
هرچند اینان (دوریودھن وغیرہ) که عقلِ تمیزشان به سببِ طمع نابود گشته است، گناهِ ناشی از تباهیِ خاندان و گناهِ ناشی از دشمنی با دوستان را نمی‌بینند، (اما) ای جاناردن! ما که به درستی گناهِ ناشی از تباهیِ خاندان را می‌دانیم، چرا نباید در اندیشه‌ی دوری از این گناه باشیم؟ شرح: آن گرایشی که بی‌امان به سوی ثروت، زمین، خانه‌ها، احترام، ستایش، مقام، قدرت و غیره، با این اندیشه که "این مقدار به دست آمده، کمی بیشتر هم به دست آید؛ این کسب تا ابد ادامه یابد" حرکت می‌کند، "طمع" (لوبھ) نامیده می‌شود. به سبب این گرایشِ طمع، قدرتِ تمیز در این دوریودھن و دیگران نابود شده است. در نتیجه، آنان نمی‌توانند بیندیشند: به خاطر کدام پادشاهی است که ما در شرف ارتکاب گناهی چنین بزرگ هستیم، در شرف نابودی خویشاوندان خویش؟ آن پادشاهی چند روز با ما خواهد ماند، و ما چند روز با آن خواهیم بود؟ اگر پادشاهی در حالی که ما زنده‌ایم از دست برود، حال ما چگونه خواهد بود؟ و اگر بدن‌های ما در حالی که پادشاهی باقی است از دست برود، حال آن چگونه خواهد بود؟ زیرا اندوهی که انسان از جدایی تجربه می‌کند متناسب با لذتی است که از وصل می‌برد. در حقیقت، اندوه در جدایی بیش از لذت در وصل است. معنایش این است که چون طمع بر درونشان سایه افکنده است، تنها پادشاهی را می‌بینند. آنان اصلاً نمی‌بینند که نابودی خاندان چه گناه هولناکی در پی خواهد داشت. جایی که جنگ است، تباهی زمان، ثروت و قدرت نیز هست. اضطراب‌ها و مصیبت‌های گوناگون پدید می‌آید. حتی میان دو دوست نیز اختلاف ایجاد می‌شود و کینه به وجود می‌آید. اختلاف‌نظرهای گوناگون رخ می‌دهد. از اختلاف‌نظر، دشمنی زاده می‌شود. برای مثال، دروپد و درون – هر دو از کودکی دوست بودند. اما پس از به دست آوردن پادشاهی، دروپد روزی درون را تحقیر کرد و آن دوستی را رد نمود. این کار، دشمنی میان پادشاه دروپد و درون‌آچاریه ایجاد کرد. درون‌آچاریه برای انتقام تحقیر خود، پادشاه دروپد را به دست دهشت‌دیومن شکست داد و نیمی از پادشاهی‌اش را گرفت. در پاسخ، دروپد قربانی‌ای انجام داد تا درون‌آچاریه را نابود کند، که از آن دهشت‌دیومن و دروپدی زاده شدند. بنابراین، آنان اصلاً نمی‌بینند که دشمنی با دوستان چه گناه هولناکی در پی خواهد داشت! نکته ویژه: چیزهایی که اکنون فاقد آن‌ایم – حتی بدون آن‌ها، کارهایمان می‌گذرد، خوب زندگی می‌کنیم. اما وقتی آن چیزها را به دست آوریم و سپس دوباره از آن‌ها جدا شویم، درد فقدانشان بزرگ است. معنایش این است که فقدان همیشگی چیزها پیش از این، به اندازه‌ی اندوهی که از وصل به چیزها و سپس جدایی از آن‌ها پدید می‌آید، غم‌انگیز نبود. با این حال، به سبب طمع، انسان پیوسته در تلاش است تا چیزهایی را به دست آورد که فقدان آن‌ها را در تملک خود احساس می‌کند. اگر تأمل شود، حتی اگر آن چیزها، که فقدانشان اکنون موجود است، در میانه طبق سرنوشت به دست آیند، در پایان، تنها فقدان آن‌ها باقی خواهد ماند. بنابراین، حال ما همان می‌ماند که پیش از به دست آوردن چیزها بود. در میانه، به سبب طمع، تنها رنج بر رنج نصیبمان شد؛ تنها اندوه بر اندوه را باید تحمل می‌کردیم. آن اندک شادمانی که در میانه از وصل به چیزها رخ داد، تنها به سبب طمع بود. اگر عیب درونی‌ای مانند طمع نبود، شادمانی از وصل به چیزها به سادگی نمی‌توانست باشد. به همین ترتیب، اگر عیبی مانند مِه (موه) نبود، شادمانی از خویشاوندان به سادگی نمی‌توانست باشد. اگر عیبی مانند ولع نبود، شادمانی از انباشت به سادگی نمی‌توانست باشد. معنایش این است که شادمانی دنیوی از یک عیب یا عیب دیگر پدید می‌آید. اگر هیچ عیبی نباشد، شادمانی از دنیا به سادگی نمی‌تواند باشد. اما به سبب طمع، انسان حتی نمی‌تواند این را تأمل کند. این طمع، عقلِ تمیزش را نابود می‌کند. اکنون آرجون نظر خود را بیان می‌کند: هرچند دوریودھن و دیگران گناه ناشی از تباهی خاندان خود و گناه ناشی از دشمنی با دوستان را نمی‌بینند، اما ما باید رشته مصیبت‌های ناشی از تباهی خاندان را ببینیم [که آرجون از آیات چهلم تا چهل و چهارم پیش رو توصیف خواهد کرد]؛ زیرا ما به خوبی گناهان ناشی از تباهی خاندان را می‌دانیم و همچنین گناهان ناشی از دشمنی (عداوت، کینه) با دوستان را نیز به خوبی می‌دانیم. اگر آن دوستان برای ما اندوه ایجاد کنند، آن اندوه برای ما زیان‌بار نیست. دلیلش این است که اندوه تنها گناهان گذشته‌ی ما را نابود خواهد کرد، تنها ما را پاک خواهد کرد. اما اگر دشمنی – کینه – در ذهن ما باشد، حتی پس از مرگ نیز با ما خواهد ماند و زندگی به زندگی ما را به ارتکاب گناهان تحریک خواهد کرد و به سقوط کامل ما خواهد انجامید. چرا نباید در اندیشه‌ی پرهیز از این گناه باشیم، که چنین مصیبت‌هایی می‌آفریند و دشمنی با دوستان ایجاد می‌کند؟ یعنی با تأمل، باید قطعاً از این گناه پرهیز کنیم. در اینجا، دید آرجون متوجه طمع دوریودھن و دیگران است، اما خود او در حالی سخن می‌گوید که در بند مهر خاندانی (مِه) است – دیدش متوجه این نیست. بنابراین، او وظیفه‌ی خود را درک نمی‌کند. قاعده‌ای است که تا زمانی که دید فرد بر عیوب دیگران متمرکز بماند، عیب خود را نمی‌بیند؛ برعکس، این غرور پدید می‌آید که "آنان این عیب را دارند، اما ما این عیب را نداریم." در چنین حالتی، او حتی نمی‌تواند بیندیشد که اگر آنان عیبی دارند، ما نیز ممکن است عیب دیگری داشته باشیم. حتی اگر عیب دیگری نباشد، دیدن عیوب دیگران – این خود عیبی است. دیدن عیوب دیگران و داشتن غرور به نیکی خود – این دو عیب همواره با هم وجود دارند. آرجون نیز عیوبی در دوریودھن و دیگران می‌بیند و به نیکی خود غرور دارد (در سایه غرور به نیکی، تنها عیوب باقی می‌ماند)، بنابراین عیب مِه را در درون خود نمی‌بیند. پیوند: آن گناهان ناشی از تباهی خاندان کدامند، که ما می‌دانیم؟ رشته آن گناهان در پنج آیه بعد شرح داده می‌شود.