BG 1.39 — آرجونا ویشادا یوگا
BG 1.39📚 Go to Chapter 1
कथंज्ञेयमस्माभिःपापादस्मान्निवर्तितुम्|कुलक्षयकृतंदोषंप्रपश्यद्भिर्जनार्दन||१-३९||
کَتهَم نَ جنهیَمَسمابهِح پاپادَسماننِوَرتِتُم . کُلَکشَیَکریتَم دوشَم پرَپَشیَدبهِرجَناردَنَ ||1-39||
कथं: why? | न: not? | ज्ञेयमस्माभिः: should be learnt | पापादस्मान्निवर्तितुम्: from sin | कुलक्षयकृतं: in the destruction of families | दोषं: evil | प्रपश्यद्भिर्जनार्दन: clearly seeing
GitaCentral فارسی
ای جاناردانا! چرا ما که به وضوح گناه ناشی از نابودی خاندان را می‌بینیم، نباید در مورد دوری جستن از این گناه بیندیشیم؟
🙋 فارسی Commentary
معانی کلمات: कथम् (چرا) न (نه) ज्ञेयम् (باید آموخته شود) अस्माभिः (توسط ما) पापात् (از گناه) अस्मात् (این) निवर्तितुम् (روی گرداندن) कुलक्षयकृतम् (در نابودی خانواده‌ها) दोषम् (شر) प्रपश्यद्भिः (به وضوح دیدن) जनार्दन (ای Janardana). تفسیر: ناآگاهی از قانون عذر نیست، اما رفتار گناه‌آلود عمدی جنایتی سنگین است که شایسته ما که خردمندتر هستیم، نیست.
English
Swami Gambirananda
Swami Adidevananda
Hindi
Swami Ramsukhdas
Sanskrit
Sri Ramanuja
Sri Madhavacharya
Sri Anandgiri
Sri Jayatirtha
Sri Abhinav Gupta
Sri Madhusudan Saraswati
Sri Sridhara Swami
Sri Dhanpati
Vedantadeshikacharya Venkatanatha
Sri Purushottamji
Sri Neelkanth
Sri Vallabhacharya
Detailed Commentary
هرچند اینان (دوریودھن وغیرہ) که بینش‌شان به سبب طمع از میان رفته است، گناه نابودی خاندان و معصیت دشمنی با دوستان را درنمی‌یابند، (اما) ای جاناردنا، چرا ما که به درستی از گناه نابودی خاندان آگاهیم، از بازایستادن از این گناہ اندیشه نکنیم؟ شرح: «هرچند اینان ... گناه دشمنی با دوستان را نمی‌بینند» – طمع آن گرایشی است که با این اندیشه که «این مقدار به دست آمده، این مقدار بیشتر به دست آید؛ این دستیابی پیوسته ادامه یابد» به سوی ثروت، زمین، خانه‌ها، احترام، ستایش، مقام، قدرت و غیره پیش می‌رود. به سبب این گرایش طمع، نیروی تشخیص در اینان، مانند دوریودھن، نابود شده است. در نتیجه، آنان نمی‌توانند بیندیشند: به خاطر کدام پادشاهی است که می‌خواهیم چنین گناه بزرگی مرتکب شویم، خویشاوندان خود را نابود کنیم؟ آن پادشاهی چند روز با ما خواهد ماند و ما چند روز با آن خواهیم بود؟ اگر پادشاهی در حالی که ما هنوز زنده‌ایم از دست برود، حال ما چگونه خواهد بود؟ و اگر تن ما از جهان برود در حالی که پادشاهی باقی است، آنگاه چه حالی پیش می‌آید؟ زیرا اندوهی که انسان از جدایی می‌برد به اندازه لذتی است که از پیوند می‌برد. در حقیقت، اندوه جدایی از لذت پیوند بیشتر است. مقصود این است که چون طمع دل‌هایشان را پوشانده، تنها پادشاهی را می‌بینند. آنان به هیچ روی نمی‌بینند که از نابودی خاندان چه گناه هولناکی پدید خواهد آمد. جنگ که باشد، نابودی زمان، ثروت و قدرت نیز هست. دغدغه‌ها و مصیبت‌های گوناگون پدید می‌آید. حتی میان دو دوست نیز ناسازگاری رخ می‌دهد و کینه می‌روید. اختلاف‌های گوناگون پیش می‌آید. اختلاف، دشمنی می‌زاید. برای نمونه، دروپد و درون – هر دو از کودکی دوست بودند. اما چون دروپد به پادشاهی رسید، روزی درون را خوار شمرد و آن دوستی را انکار کرد. این کار میان پادشاه دروپد و دروناچاریه دشمنی آفرید. دروناچاریه برای انتقام خواری خود، به دست دهشت‌دیومن پادشاه دروپد را شکست داد و نیمی از پادشاهی او را گرفت. در پاسخ، دروپد برای نابودی دروناچاریه یگی کرد که از آن دهشت‌دیومن و دروپدی زاده شدند. پس آنان به هیچ روی نمی‌بینند که از دشمنی با دوستان چه گناه هولناکی پدید خواهد آمد! نکته ویژه: چیزهایی که اکنون نداریم – حتی بدون آنها نیز کارهایمان می‌گردد، خوب زندگی می‌کنیم. اما چون آن چیزها به دست آیند و بار دیگر از دست روند، درد نبودشان بزرگ است. مقصود این است که نبودِ همیشگی چیزها پیش از این، به اندازه اندوهی که از پیوند با چیزها و سپس جدایی از آنها پدید می‌آید، غم‌انگیز نبود. با این حال، انسان به سبب طمع پیوسته در تلاش است تا آن چیزهایی را که نبودشان را درک می‌کند به دست آورد. اگر بیندیشیم، حتی اگر آن چیزهای نایافته، به فراخور سرنوشت در میانه به دست آیند، در پایان تنها نبودشان باقی می‌ماند. پس حال ما همان می‌ماند که پیش از به دست آوردن چیزها بود. در میانه، به سبب طمع، تنها رنج بر رنج بهره‌مان شد، تنها اندوه بر اندوه را می‌بایست تحمل می‌کردیم. لذت اندکی که از پیوند با چیزها در میانه تجربه می‌شود تنها از طمع است. اگر عیب درونی‌ای مانند طمع نبود، لذت پیوند با چیزها اصلاً پدید نمی‌آمد. همچنین اگر عیبی مانند وابستگی نبود، لذت خویشاوندان اصلاً پدید نمی‌آمد. اگر عیبی مانند آز نبود، لذت گردآوری اصلاً پدید نمی‌آمد. مقصود این است که لذت‌های دنیوی از عیبی یا عیب‌هایی پدید می‌آیند. اگر هیچ عیبی نبود، لذتی از دنیا اصلاً پدید نمی‌آمد. اما انسان به سبب طمع حتی نمی‌تواند چنین بیندیشد. این طمع، بینش او را محو می‌کند. «چرا ما ... ای جاناردنا، که می‌بینیم ندانیم» – اکنون آرجون سخن خود را می‌گوید: هرچند دوریودھن و دیگران گناه نابودی خاندان و معصیت دشمنی با دوستان را نمی‌بینند، اما ما باید رشته مصیبت‌های برخاسته از نابودی خاندان را ببینیم [که آرجون از آیه چهلم تا چهل و چهارم پیش رو بیان خواهد کرد]؛ زیرا ما به خوبی از گناهان برخاسته از نابودی خاندان آگاهیم و نیز به خوبی از گناه دشمنی (عداوت، کینه) با دوستان آگاهیم. اگر آن دوستان به ما اندوه دهند، آن اندوه برای ما زیان‌بار نیست. دلیل این است که اندوه تنها گناهان گذشته ما را نابود می‌کند؛ تنها ما را پاک می‌کند. اما اگر در ذهن ما دشمنی – کینه – باشد، حتی پس از مرگ نیز با ما خواهد ماند و زندگی به زندگی ما را به گناهان می‌کشاند و به تباهی کامل می‌رساند. چرا ما از بازایستادن از این گناه که چنین مصیبت‌هایی می‌آفریند و دشمنی با دوستان پدید می‌آورد، اندیشه نکنیم؟ یعنی با اندیشه، باید قطعاً از این گناہ بازایستیم. در اینجا، نگاه آرجون متوجه طمع دوریودھن و دیگران است، اما خود او در بند مهر خاندانی (وابستگی) سخن می‌گوید – نگاهش متوجه این سو نیست. از این رو، او وظیفه خود را درنمی‌یابد. قاعده‌ای است که تا نگاه انسان بر عیب دیگران باشد، عیب خود را نمی‌بیند؛ بلکه این غرور پدید می‌آید که «آنان این عیب را دارند، اما ما این عیب را نداریم.» در چنین حالی، او حتی نمی‌تواند بیندیشد که اگر آنان عیبی دارند، ما نیز شاید عیب دیگری داشته باشیم. حتی اگر عیب دیگری نباشد، دیدن عیب دیگران – این خود عیبی است. دیدن عیب دیگران و بالیدن به نیکی خود – این دو عیب همواره با هم هستند. آرجون نیز عیب دوریودھن و دیگران را می‌بیند و به نیکی خود می‌بالد (در سایه غرور نیکی، تنها عیب می‌ماند)، از این رو عیب وابستگی در درون خود را نمی‌بیند. پیوند: آن گناهان برخاسته از نابودی خاندان که ما می‌دانیم کدام‌اند؟ رشته آن گناهان در پنج آیه بعد بیان می‌شود.