**متن اصلی:**
خداوند متعال فرمود: تو بر آنان که سزاوار اندوه نیستند میگریی و سخنان حکیمانه میگویی. اما خردمندان نه بر رفتگان اندوه میخورند و نه بر آنان که نرفتهاند.
**شرح:**
اندوه در انسان آنگاه پدید میآید که در میان موجودات و اشیای جهان تقسیم و جدایی قائل شود و بیندیشد: «اینان از آنِ من هستند و آنان از آنِ من نیستند؛ اینان خویشاوندان من هستند و آنان خویشاوند من نیستند؛ اینان متعلق به وارنَ من هستند و آنان متعلق به وارنَ من نیستند؛ اینان در آشْرَم من جای میگیرند و آنان در آشْرَم من نیستند؛ اینان در طرف من هستند و آنان در طرف من نیستند.» نسبت به کسانی که آنان را از آنِ خود میدانیم، وابستگی، تمنا، محبت و تعلق خاطر پدید میآید. از همین وابستگیها و تمناها و مانند آن است که اندوه، اضطراب، ترس، آشفتگی، بیقراری، دغدغه و دیگر عیوب زاده میشود. هیچ عیب و مصیبتی نیست که از وابستگی و تمنا و مانند آن سرچشمه نگرفته باشد – این است اصل مطلب.
در گیتا، دریتاراشترا نخست پرسید که پسرانش و پسران پاندو در میدان جنگ چه کردند. اگرچه پانداوها حتی بیش از پدر خود به دریتاراشترا احترام میگذاشتند، اما دریتاراشترا در ذهن خود نسبت به پسرانش وابستگی داشت. از این رو، نسبت به پسران خود و پانداوها تبعیض و جانبداری داشت و میاندیشید: «اینان از آنِ من هستند و آنان از آنِ من نیستند.»
همان وابستگی که در دریتاراشترا بود، در آرجونا نیز پدید آمد. اما وابستگی آرجونا همانند وابستگی دریتاراشترا نبود. آرجونا آن جانبداری و یکسونگری دریتاراشترا را نداشت؛ از این رو، همه را خویشاوند خود خواند – «دیدن این خویشاوندان» (۱٫۲۸) – و حتی دوریودhana و دیگران را نیز خویشاوند خود نامید – «چگونه میتوانیم، ای مادهاوا، با کشتن خویشاوندان خود شادمان باشیم؟» (۱٫۳۷). مقصود آن است که آرجونا نسبت به همه اعضای خاندان کورو وابستگی داشت و به سبب همان وابستگی بود که از اندیشه مرگ آنان دچار اندوه میشد. برای زدودن این اندوه، خداوند تعالیم گیتا را که با این آیه یازدهم آغاز میشود، به آرجونا ارزانی داشت. در پایان، خداوند همین اندوه را ناروا خواهد خواند و خواهد فرمود: «پناه به من تنها ببر؛ اندوه مخور» – «اندوه مخور» (۱۸٫۶۶). دلیل آن است که اندوه تنها از پناه بردن به جهان پدید میآید، و با پناه بردن به طور انحصاری به من، همه اندوه و اضطراب تو نابود خواهد شد.
«تو بر آنان که سزاوار اندوه نیستند میگریی» – در سراسر جهان، تنها دو چیز وجود دارد: جاودان (سات) و ناجاودان (آسات)، نفس مجرد (شاریری) و کالبد (شاریرا). از این دو، نفس مجرد نابودناشدنی است و کالبد نابودشدنی است. هر دو سزاوار اندوه نیستند. نابودناشدنی هرگز نابود نمیشود؛ بنابراین، اندوه خوردن برای آن به کلی نابجا است. نابودشدنی، نابودشدنی است؛ حتی برای یک لحظه نیز در شکلی پایدار باقی نمیماند؛ بنابراین، اندوه خوردن برای آن نیز نابجا است. مقصود آن است که اندوه نه برای نفس موجه است و نه برای کالبدها. تنها علت پدید آمدن اندوه، نادانی (حماقت) است.
هر وضعیتی که به صورت تولد-مرگ، بهره-زیان و مانند آن برای شخص پیش میآید، ثمره پراربْده، یعنی کردارهای گذشته خود اوست. اندوه خوردن بر آن وضعیت مساعد یا نامساعد، شاد یا غمگین شدن، محض حماقت است. دلیل آن است که وضعیت، خواه مساعد باشد یا نامساعد، آغازی دارد و پایانی – یعنی، آن وضعیت پیش از این نبوده و در پایان نیز باقی نخواهد ماند. آنچه در آغاز و پایان وجود ندارد، در میانه نیز حتی برای لحظهای پایدار نیست. اگر پایدار بود، چگونه نابود میشد؟ و اگر نابود میشود، چگونه میتواند پایدار باشد؟ شاد شدن یا اندوه خوردن بر چنین وضعیت مساعد یا نامساعدی که لحظهای است و نابودشدنی، شاد یا غمگین شدن، تنها حماقت است.
«و سخنان حکیمانه میگویی» – از یک سو سخنان حکیمانه بر زبان میآوری، و از سوی دیگر اندوه نیز میخوری. بنابراین، تنها اظهار نظر میکنی. در حقیقت، تو خردمند نیستی؛ زیرا خردمندان هرگز برای کسی اندوه نمیخورند.
با نابودی خاندان، دَهْرْم خاندان نابود خواهد شد. با نابودی دهرم، زنان منحرف خواهند شد و آمیختگی وارنها پدید خواهد آمد. آن آمیختگی، نابودکنندگان خاندان و خاندانشان را به دوزخ خواهد کشاند. به سبب نرسیدن پیندَه و آب، نیاکانشان نیز سقوط خواهند کرد – حتی از سخنان حکیمانه تو نیز ثابت میشود که کالبد نابودشدنی است و نفس نابودناشدنی. اگر خود کالبد نابودناشدنی بود، ترسی از رفتن نابودکنندگان خاندان و خاندان به دوزخ نبود، اضطرابی از سقوط نیاکان نبود. اگر تو درباره خاندان و نیاکان مضطرب هستی، اگر از سقوط آنان میترسی، پس ثابت میشود که کالبد نابودشدنی است و نفس ساکن در آن جاودان. بنابراین، اندوه تو بر نابودی کالبدها ناروا است.
«برای رفتگان و برای آنان که نرفتهاند» – جدایی کالبد و پرانَه برای همه اجتنابناپذیر است. برای برخی، جدایی کالبد و پرانه رخ داده، و برای برخی، هنوز رخ نداده است. بنابراین، نباید برای آنان اندوه خورد. اندوهی که تو ابراز کردهای، اشتباه توست.
اندوه خوردن برای مردگان اشتباهی بزرگ است. دلیل آن که اندوه خوردن برای موجودات مرده، سبب رنجیدن آن موجودات میشود. همان گونه که پینده و آبی که برای متوفی تقدیم میشود، در جهان دیگر به او میرسد، به همان گونه، خلط و اشکی که برای متوفی ریخته میشود، باید توسط نفس مرده به ناچار مصرف شود (نکته ص ۴۸). حتی برای زندگان نیز نباید اندوه خورد. برای آنان باید مراقبت و پرورش فراهم کرد، ترتیب داد. هرگز نباید اضطراب-اندوه داشت که برایشان چه خواهد شد! چگونه تأمین معاش خواهند شد! چه کسی یاریشان خواهد کرد! و مانند آن؛ زیرا در اضطراب و اندوه سودی نیست.
شل شدن اندامهایم، خشک شدن دهانم و مانند آن – علت ریشهای پدید آمدن این آشفتگیها، همانندسازی خود با کالبد است. دلیل آن که با همانندسازی با کالبد، احساس تعلق نسبت به کسانی که کالبد را پرورش میدهند و تأمین میکنند پدید میآید، و به سبب همان احساس تعلق است که اضطراب-اندوه از اندیشه مرگ خویشاوندان در ذهن آرجونا پدید آمده، و از همان اضطراب-اندوه است که آشفتگیهای پیشگفته در کالبد آرجونا ظاهر شده است. در اینجا، خداوند اندوه برای هر دو گروه «رفته» و «نرفته» را به عنوان علت اشاره کرده است. کسانی که پرانهشان رفته، «رفته» هستند، و کسانی که پرانهشان نرفته، «نرفته» هستند. «نیاکان به سبب نرسیدن پینده و آب سقوط میکنند» (۱٫۴۲) – این اضطراب آرجونا برای «رفتهگان» است. و «آنان که برایشان پادشاهی، بهرهها و لذتها میخواهیم، در حالی که امید به زندگی و ثروت را رها کردهاند، در جنگ ایستادهاند» (۱٫۳۳) – این اضطراب آرجونا برای «نرفتهگان» است. بنابراین، هر دو این اضطرابها درباره کالبد است؛ از این رو، این دو اضطراب در حقیقت یکی هستند. دلیل آن که هم «رفته» و هم «نرفته» نابودشدنی هستند.
برای هر دو گروه «رفته» و «نرفته»، انجام دادن وظیفه خود موضوع اضطراب نیست. برای «رفته»، تقدیم پینده و آب، انجام شرادْدْها و تَرْپَنَ – این وظیفه است؛ و برای «نرفته»، فراهم کردن ترتیب، تأمین معاش – این وظیفه است. وظیفه موضوع اضطراب نیست؛ بلکه موضوع تأمل است. از تأمل است که وظیفه فهمیده میشود، و از اضطراب، تأمل نابود میشود.
«خردمندان اندوه نمیخورند» – عقلِ endowed با تشخیص میان جاودان و ناجاودان، «پانْدَا» نامیده میشود. کسانی که در آنان آن «پاندا» به طور کامل رشد یافته، یعنی کسانی که به وضوح میان جاودان و ناجاودان تمیز میدهند، خردمندان هستند. در چنین خردمندانی، هیچ اندوهی درباره جاودان و ناجاودان وجود ندارد؛ زیرا پذیرفتن جاودان به عنوان جاودان اندوه نمیآورد، و پذیرفتن ناجاودان به عنوان ناجاودان اندوه نمیآورد. خودِ حقیقی (آتما) ذاتاً از سنخ جاودان است، و کالبد دگرگونشونده ذاتاً از سنخ ناجاودان است. اندوه تنها از پذیرفتن ناجاودان به عنوان جاودان پدید میآید، یعنی اندوه از این تصور پدید میآید که این کالبدها و مانند آن باید همانگونه که هستند باقی بمانند، که نباید بمیرند. درباره امر جاودان، هرگز هیچ اضطراب یا اندوهی نیست.
**پیوند:** برای رفع این تردید که چرا اندوه خوردن برای اصل جاودان ناروا است، دو آیه بعدی بیان میشود.
★🔗