BG 2.47 — سانخیا یوگا
BG 2.47📚 Go to Chapter 2
कर्मण्येवाधिकारस्तेमाफलेषुकदाचन|माकर्मफलहेतुर्भूर्मातेसङ्गोऽस्त्वकर्मणि||२-४७||
کَرمَنیهوادهِکارَسته ما فهَلهشُ کَداچَنَ . ما کَرمَفهَلَههتُربهورما ته سَنگو.َستوَکَرمَنِ ||2-47||
कर्मण्येवाधिकारस्ते: in work | मा: not | फलेषु: in the fruits | कदाचन: at any time | मा: not | कर्मफलहेतुर्भूर्मा: the fruits of action be thy motive | ते: thy | सङ्गोऽस्त्वकर्मणि: attachment
GitaCentral فارسی
حق تو تنها در انجام کار است، هرگز در ثمره‌های آن. سبب ثمره‌های عمل مباش و به بی‌عملی نیز وابسته مباش.
English
Swami Gambirananda
Swami Adidevananda
Hindi
Swami Ramsukhdas
Sanskrit
Sri Ramanuja
Sri Madhavacharya
Sri Anandgiri
Sri Jayatirtha
Sri Abhinav Gupta
Sri Madhusudan Saraswati
Sri Sridhara Swami
Sri Dhanpati
Vedantadeshikacharya Venkatanatha
Sri Purushottamji
Sri Neelkanth
Sri Vallabhacharya
Detailed Commentary
**۲.۴۷.** تو تنها در انجام عمل حق داری، نه در ثمره‌های آن. پس مبادا عامل ثمره‌های عمل شوی و نیز در بی‌عملی وابستگی میاور. **شرح:** «تنها در انجام عمل حق داری» – تو تنها در انجام وظیفه‌ای که به تو رسیده است حق داری. در این، تو مستقل هستی. دلیل آن این است که انسان «کارم‌یونی» (گونه‌ای زاده شده برای عمل) است. جز انسان، هیچ گونه دیگری برای انجام عمل جدید منظور نشده است. موجودات متحرک مانند حیوانات و پرندگان، و موجودات غیرمتحرک مانند درختان و گیاهان نمی‌توانند عمل جدیدی انجام دهند. موجودات آسمانی و دیگران توانایی انجام عمل جدید را دارند، اما تنها برای بهره‌بردن از ثمره‌های اعمال نیک پیشین خود مانند قربانی و صدقه وجود دارند. طبق فرمان پروردگار، آنان می‌توانند وسیله‌ای برای انسان‌ها جهت انجام عمل فراهم کنند، اما از آنجا که تنها در بهره‌گیری غرق شده‌اند، خود نمی‌توانند عمل جدیدی انجام دهند. موجودات دوزخی، از آنجا که «بوگ‌یونی» (گونه‌ای زاده شده برای بهره‌بری) هستند، ثمره‌های اعمال بد خود را می‌چشند و نمی‌توانند عمل جدیدی انجام دهند. حق انجام عمل جدید تنها از آن انسان است. پروردگار این تولد نهایی انسانی را تنها برای انجام عمل جدید به صورت خدمت، جهت تحقق رهایی خویش عطا کرده است. اگر کسی اعمال را برای خود انجام دهد، در بند خواهد افتاد؛ و اگر با عدم انجام اعمال، در تنبلی و غفلت بماند، پیوسته زاده شده و خواهد مرد. بنابراین، پروردگار می‌فرماید که تو تنها در انجام وظیفه‌ات به صورت خدمت حق داری. تک‌عدد بودن واژه «کارمانی» (در عمل) دلالت دارد بر اینکه اگرچه وظایف مقرر شده در شریعت برای یک شخص ممکن است متفاوت باشد، با در نظر گرفتن عواملی مانند مکان، زمان، رویداد و شرایط، در هر لحظه یک شخص تنها می‌تواند یک وظیفه را با جدیت انجام دهد. برای مثال، آرژونا به عنوان یک کشتری، مأمور به انجام وظایفی مانند جنگیدن و صدقه دادن است، اما در زمان حاضر، در خلال جنگ، او تنها می‌تواند وظیفه جنگیدن را انجام دهد؛ نمی‌تواند وظایفی مانند صدقه دادن را انجام دهد. **نکته اساسی:** در بدن انسان، دو جنبه وجود دارد: بهره‌بری از ثمره‌های اعمال گذشته، و تلاش جدید (پوروشارته). در گونه‌های دیگر، تنها بهره‌بری از ثمره‌های اعمال گذشته وجود دارد؛ یعنی گونه‌هایی از حشرات و کرم‌ها، حیوانات و پرندگان، تا موجودات آسمانی و حتی تا براهما‌لوکا، «بوگ‌یونی» (گونه‌های بهره‌بر) هستند. بنابراین، برای آنان، دستور «این را بکن و آن را نکن» وجود ندارد. هر عملی که حیوانات، پرندگان، حشرات و غیره انجام می‌دهند، آن عمل نیز بخشی از بهره‌بری از ثمره‌هاست. دلیل آن این است که عملی که توسط آنان انجام می‌شود از پیش بر اساس سرنوشت (پراربده) مقدر شده است. هر بهره‌ای از شرایط مساعد یا نامساعد که در زندگی آنان رخ می‌دهد نیز بخشی از بهره‌بری از ثمره‌هاست. با این حال، بدن انسان تنها برای تلاش جدید به دست می‌آید، تا کسی بتواند رهایی خویش را محقق سازد. در این بدن انسان، دو تقسیم‌بندی وجود دارد: یکی، شرایط مساعد یا نامساعد به عنوان ثمره اعمال گذشته پیش روی آن می‌آید؛ و دوم، آن تلاش جدید (اعمال جدید) را انجام می‌دهد. بر اساس اعمال جدید، آینده آن شکل می‌گیرد. بنابراین، اوامر و نواهی شریعت، مقدسان، و بزرگان، و حکومت دولت و غیره، تنها برای انسان‌هاست؛ زیرا در انسان، تلاش غلبه دارد؛ آزادی انجام اعمال جدید وجود دارد. با این حال، در تغییر شرایط مساعد یا نامساعد دریافت شده به عنوان نتیجه اعمال گذشته، شخص وابسته است. معنایش این است که انسان در انجام عمل مستقل است اما در به دست آوردن ثمره وابسته. با این حال، با استفاده درست از شرایط دریافت شده به شکل مساعد یا نامساعد، انسان می‌تواند آن‌ها را وسیله و ماده رهایی خویش سازد؛ زیرا این بدن انسان دقیقاً برای رهایی به دست می‌آید. بنابراین، در آن، تلاش جدید برای رهایی است، و شرایط دریافت شده به عنوان ثمره اعمال گذشته نیز تنها برای رهایی است. در اینجا، نکته ویژه‌ای برای فهمیدن این است که در این زندگی انسانی، هر شرایط مساعد یا نامساعدی که بر اساس سرنوشت فرد می‌آید، شخص ممکن است آن شرایط را شادی‌بخش یا غم‌انگیز بداند، اما در حقیقت، شاد یا غمگین شدن به دلیل آن شرایط، ثمره اعمال نیست، بلکه ثمره نادانی است. دلیل آن این است که شرایط به صورت بیرونی شکل می‌گیرد، و این خود شخص است که شاد یا غمگین می‌شود. تنها با همانندسازی با آن شرایط است که شخص تجربه‌کننده شادی و غم می‌شود. اگر شخص با آن شرایط همانندسازی نکند بلکه استفاده درستی از آن بکند، آن‌گاه همان شرایط به وسیله و ماده تحقق رهایی او تبدیل خواهد شد. استفاده درست از یک شرایط شادی‌بخش، خدمت به دیگران است، و استفاده درست از یک شرایط غم‌انگیز، رها کردن میل به بهره‌گیری است. وقتی شرایط غم‌انگیزی می‌آید، شخص هرگز نباید مضطرب شود؛ بلکه باید تأمل کند که ما پیش‌تر به دلیل میل به بهره‌گیری گناهانی مرتکب شده‌ایم، و همان گناهان اکنون با آمدن به شکل شرایط غم‌انگیز در حال نابودی هستند. یک فایده در این است که کفاره آن گناهان در حال انجام است، و ما در حال پاک شدن هستیم. فایده دوم این است که هشدار می‌گیریم که اگر اکنون برای بهره‌گیری گناه کنیم، شرایط غم‌انگیز در آینده نیز دوباره خواهند آمد. بنابراین، اکنون نباید هیچ عملی از روی میل به بهره‌گیری انجام دهیم؛ بلکه باید تنها برای رفاه همه موجودات عمل کنیم. معنایی که پدیدار می‌شود این است: برای گونه‌هایی مانند حیوانات، پرندگان، حشرات و غیره، هم ثمره اعمال گذشته و هم عمل جدید به شکل بهره‌بری است. و برای انسان‌ها، هم ثمره اعمال گذشته و هم عمل جدید (تلاش) وسیله‌ای برای رهایی هستند. «هرگز در ثمره‌های آن» – تو ذره‌ای حق در ثمره‌ها نداری، یعنی در به دست آوردن ثمره استقلال نداری؛ زیرا فرمان ثمره تحت کنترل من است. بنابراین، وظیفه‌ات را بدون میل به ثمره انجام بده. اگر عمل را با میل به ثمره انجام دهی، در بند خواهی شد – «آنکه به ثمره وابسته است در بند است» (گیتا ۵.۱۲). دلیل آن این است که حس وظیفه دقیقاً بر میل به ثمره استوار است، یعنی بر حس بهره‌بر بودن. از میل به ثمره، حس فاعل بودن پدید می‌آید. اگر میل به ثمره کاملاً ریشه‌کن شود، حس فاعل بودن ریشه‌کن می‌شود، و با ریشه‌کن شدن حس فاعل بودن، شخص حتی در حین انجام عمل، در بند نمی‌شود. معنای ضمنی این است که در واقعیت، شخص به اندازه‌ای که در میل به ثمره، یعنی در بهره‌بر بودن، درگیر است، در فاعل بودن درگیر نیست. نکته دوم: همه اعمالی که رخ می‌دهند تنها از طریق ترکیب اشیاء مادی و اشخاص اتفاق می‌افتند. بدون ترکیب اشیاء و اشخاص، شخص نمی‌تواند خود به تنهایی عمل کند؛ بنابراین، میل داشتن به ثمره عملی که از طریق ترکیب آن‌ها انجام شده است برای خود، صادقانه نیست. از این رو، میل به ثمره عمل برای انسان سودمند نیست. «تو در ثمره‌ها حقی نداری» – این ثابت می‌کند که در برقراری یا عدم برقراری ارتباط با ثمره، تنها انسان‌ها مستقل هستند، قوی هستند. در این، آنان وابسته و ضعیف نیستند. جمع بودن واژه «فالِشو» (در ثمره‌ها) دلالت دارد بر اینکه شخص یک عمل را انجام می‌دهد اما ثمره‌های بسیاری از آن عمل میل می‌کند. برای مثال، «من این عمل را انجام می‌دهم، پس باشد که پاداش بیابم، باشد که نامم در جهان پراکنده شود، باشد که مردم به نیکی از من denken، باشد که مرا احترام کنند، باشد که این‌قدر ثروت به دست آورم،» و غیره. **راه‌های بی‌میل بودن:** (۱) با فهم درست این که از برخاستن میل، کمبود پدید می‌آید؛ از برآورده شدن میل، وابستگی پدید می‌آید؛ از عدم برآورده شدن، غم پدید می‌آید؛ و از بهره‌بردن از شادی حاصل از برآورده شدن میل، میل‌های جدید پدید می‌آیند و تمایل به انجام اعمال جدیدتر و جدیدتر با میل پیوسته افزایش می‌یابد – از چنین فهم درستی، بی‌میلی خود به خود می‌آید. (۲) عمل جاودانه نیست؛ زیرا آغاز و پایانی دارد، و ثمره آن اعمال نیز جاودانه نیست؛ زیرا آن نیز پیوند و جدایی دارد. اما خود (آتمن) جاودانه است. طبیعت جاودانه از عمل غیرجاودانه و ثمره آن سودی نمی‌برد. با فهم درست این، بی‌میلی می‌آید. با بی‌میل شدن، پیوند با جهان گسسته می‌شود و حقیقت برتر به دست می‌آید. برای بی‌میل بودن در اعمال، جوینده باید همچنین دارای تشخیص تندِ وارستگی و روحیه خدمت باشد؛ زیرا تنها با هر دوی این‌ها کارمایوگا به درستی تمرین خواهد شد. در غیر این صورت، «کارما» (عمل) خواهد بود اما «یوگا» (اتحاد) نخواهد بود. معنایش این است که در وارزشدن از شادی و آسایش خود، غلبه «ویوکه» (تشخیص) باید باشد، و در فراهم آوردن شادی و آسایش برای دیگران، غلبه «سوا بهاو» (روحیه خدمت) باید باشد. «مبادا عامل ثمره‌های عمل شوی» – مبادا علت ثمره‌های عمل شوی. معنایش این است که شخص نباید ذره‌ای حس مالکیت نسبت به ابزارهای عمل مانند بدن، حواس، ذهن، عقل و غیره داشته باشد؛ زیرا داشتن مالکیت در این‌ها، شخص را علت ثمره‌های عمل می‌سازد. افزون بر این، در بیت یازدهم از فصل پنجم، پروردگار همچنین با استفاده از واژه «که‌والیه» (با این‌ها تنها) اشاره کرده است که نباید ذره‌ای مالکیت نسبت به بدن و غیره وجود داشته باشد. حتی وقتی در اعمال نیک میل به ثمره وجود ندارد، اگر این احساس برآید که «توسط من، به کسی سود رسید، رفاه کسی انجام شد، کسی شاد شد،» آن‌گاه این شدن علت ثمره‌های عمل است. دلیل آن این است که با چنین احساسی، پیوندی با عمل نیک و با ذهن، عقل، حواس و غیره برقرار می‌شود، که همانا ارتباط با غیرواقعی است. در واقعیت، ما هیچ ارتباطی با ابزار درونی (آنت‌ه‌کارنه)، ابزار بیرونی (بهیه‌کارنه) و اعمال نداریم. ارتباط آن‌ها با جهان جمعی است. همان‌گونه که وقتی شخص دیگری از طریق شخصی دیگر به کسی سود می‌رساند، ما خود را مرتبط با آن نمی‌دانیم، خود را وسیله در آن نمی‌دانیم. به همین شکل، اگر از طریق این بدن به اصطلاح خودمان و غیره، به کسی سودی برسد، شخص نباید خود را وسیله در آن بداند. وقتی شخص خود را وسیله یا علت در هیچ عملی نداند، علت ثمره‌های عمل نیز نخواهد شد. «و نیز در بی‌عملی وابستگی میاور» – تو نباید حتی در عدم انجام عمل نیز وابستگی داشته باشی. دلیل آن این است که وابستگی به عدم انجام عمل، به تنبلی، غفلت و غیره می‌انجامد. همان‌گونه که بندگی از وابستگی به ثمره‌های عمل نتیجه می‌شود، به همین شکل بندگی از تنبلی، غفلت و غیره ناشی از عدم انجام عمل نتیجه می‌شود؛ زیرا تنبلی-غفلت نیز یک بهره‌ای دارد، یعنی آن‌ها نیز یک شادی دارند، که از طبیعت تاماس است – «آنچه از خواب، تنبلی و غفلت برمی‌خیزد تاماسی اعلام شده است» (گیتا ۱۸.۳۹) و ثمره آن سقوط است – «آنان که در تاماس هستند به پایین می‌روند» (گیتا ۱۴.۱۸). معنایش این است که هر کجا وابستگی برآید، قطعاً بندکننده خواهد شد – «علت تولد او در زهدان‌های نیک و بد، وابستگی به گون‌هاست» (گیتا ۱۳.۲۱). نه باید هدف دنیوی باشد، مانند «با آزاد بودن از عمل، سود دنیوی به دست خواهیم آورد، در جهان نامدار خواهیم شد،» و غیره؛ و نه باید هدف روحانی باشد، مانند «با رسیدن به سمادهی، حالتی در حقیقت روحانی به دست خواهیم آورد،» و غیره. معنایش این است که «با عدم انجام عمل، پیشرفت دنیوی و روحانی رخ خواهد داد» – این نیز وابستگی به بی‌عملی است؛ زیرا حقیقت راستین فراتر از هر دو انجام عمل و عدم انجام عمل است. در این بیت، قصد پروردگار این به نظر می‌رسد که جوینده باید کاملاً از اشیاء، اشخاص، چیزها، اعمال، رویدادها، شرایط، حالات، بدن‌های ظاهری و باطنی علّی و غیره در حال تغییر، وارسته باشد. نباید ذره‌ای ارتباط از هر گونه با این‌ها وجود داشته باشد. در چهار ربع این بیت، چهار نکته بیان شده است: (۱) تو تنها در انجام عمل حق داری، (۲) تو هرگز در ثمره‌ها حق نداری، (۳) مبادا عامل ثمره‌های عمل شوی، و (۴) در بی‌عملی نیز وابستگی میاور. در میان این‌ها، نکته ربع اول و چهارم یکی است، و نکته ربع دوم و سوم یکی است. ربع اول حق در انجام عمل را بیان می‌کند، و ربع چهارم وابستگی در عدم انجام عمل را منع می‌کند. ربع دوم میل به ثمره را منع می‌کند، و ربع سوم شدن علت ثمره را منع می‌کند. معنایش این است: با داشتن تمایل به بی‌عملی، ارتباط تو با غفلت، تنبلی و غیره خواهد بود، یعنی با «خصلت تاماسی». با برقراری ارتباط با عمل و ثمره‌های عمل، ارتباط تو با «خصلت راجاسی» خواهد بود. وقتی ارتباطی با غفلت، تنبلی، عمل، ثمره‌های عمل و غیره نباشد، آن‌گاه با برقراری ارتباط با شادی زاده شده از تشخیص، روشنایی دریافت شده، دانش به دست آمده، ارتباط تو با «خصلت ساتویک» خواهد بود. داشتن ارتباط با این‌ها خود علت تولد و مرگ است. بنابراین، جوینده نباید با هیچ یک از این‌ها – عمل، ثمره‌های عمل، یا شادی ناشی از وارستگی از این‌ها – ارتباط برقرار کند؛ نباید به هیچ یک از این‌ها وابستگی یا تعلق داشته باشد. انجام عمل در حالی که ارتباطی با این‌ها حفظ نمی‌شود، کارمایوگا است. **ارتباط:** پس از دستور انجام عمل در بیت پیشین، پروردگار اکنون شیوه ماندن در بی‌طرفی در حین انجام عمل را شرح می‌دهد.